کله پاچه دستپخت مامان جون و پسر خاله جونی
هانای من چند شب پیش شام به صرف کله پاچه رفتیم خونه مامان جون بهشهری، تو عاشق مغزی و اس همینم سهم منو بابایی رو هم علاوه بر سهم خودت خوردی،کلی هم کیف کردی

اینم بهراد جونی پسر خاله خوشمل و تپلت

اینم پسر خاله کپله توهه بهراد جونی اونشب کلی نیگاه نیگاهش کردی دوست داشتی باهاش بازی کنی اما بهراد جونی بدخواب شده بود و یک لحظه هم از بغل مامانش،خاله زینب جونت پایین نمیومد

کپله ناقلا
اخرشم کلی دلقک بازی درآوردم تا کپل خان یه لبخندی تحویلمون داد
پسره ی حقه بازه مامانیه دوست داشتنی
دخترم ازتوچه پنهون،اما گاهی دلم میخواد ببرمش تو اتاق و یواشکی گاز گازش بگیرم اما از خاله جون زینبت میترسم خخخخخخخ
خداکنه این مطلبو نخونه ههههههههههه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کله پاچه دستپخت مامان جون و پسر خاله جونی
